تحویل اکسپرس

تحویل فوری و سالم محصول

پرداخت مطمئن

پرداخت از طریق درگاه معتبر

ضمانت کیفیت

تضمین بالاترین کیفیت

ضمانت بازگشت

بازگشت 7 روزه محصول
50 %

پدر پولدار، پدر بی پول

۴۰,۰۰۰ تومان ۲۰,۰۰۰ تومان

نویسنده: رابرت کیوساکی
مترجم: سلوی شمس الدینی

موجود در انبار

افزودن به علاقه مندی ها
افزودن به علاقه مندی ها
به اشتراک بگذارید

توضیحات محصول

رابرت کیوساکی از کودکی خود می‌نویسد و اینکه زندگی در کنار پدر واقعی او که یک معلم باهوش و بسیار محبوب اما فقیر بوده و زندگی در کنار پدر بهترین دوستش که او دوستش را دربارهٔ پول و قواعد آن آموزش می‌داد و بسیار ثروتمند.
کیوساکی می‌گوید: یکی از پدرانم برای به دست آوردن چند دلار جان می‌کند و دیگری مشت مشت پول درمی‌آورد. یکی از پدرانم به من یاد می‌داد که سوابق تحصیلی و کارم را چه طور بنویسم که بتوانم شغل خوبی به دست آورم و دیگری به من می‌آموخت که چه طور طرحهای قوی مالی و بازرگانی را خلق کنم، تا بتوانم برای دیگران شغل ایجاد کنم.
فرزند دو پدر قوی بودن این امکان را برای من فراهم آورد تا با مقایسه آرای آن‌ها با یکدیگر تأثیر تفکراتشان را بر زندگیشان بررسی کنم، در این جریان فهمیدم که انسان‌ها زندگیشان را براساس افکارشان تنظیم می‌کنند. پدر بی پولم دائماً می‌گفت: من هیچ وقت پولدار نمی‌شوم و این پیشگویی واقعیت یافت، ولی پدر پولدارم معتقد بود که آدم پولداری است، حتی یک بار پس از ورشکستگیی که افسرده اش کرده بود، باز ادعا کرد آدم ثروتمندی است و می‌گفت بین فقیر بودن و ورشکسته بودن یک اختلاف بزرگ است و آن این که ورشکستگی موقتی، ولی فقر دائمی است.
کتاب پدر پولدار، پدر بی‌پول توانسته دنیای امور مالی را متحول کند. این کتاب می‌تواند نقطه شروعی برای تمام کسانی باشد که می‌خواهند کنترل مالی شان را در آینده بدست گیرند.
***
پدر پولدار با من در مورد ارزش یادگیری هدایت افراد به درون موقعیتهای خطرناک صحبت کرد.
او می‌گفت: رهبری چیزی است که در مرحله بعد باید یاد بگیری، اگر یک رهبر خوب نباشی، از پشت تیر خواهی خورد. درست همان‌طور که در عالم تجارت رخ می‌دهد. به رغم آنکه عاشق پرواز بودم بعد از بازگشت از ویتنام در سال ۱۹۷۳ استعفا کردم، سپس شغلی را در شرکت زیراکس پیدا کردم. مزایای آن شرکت خوب نبود.
من فردی خجالتی بودم و فکر فروش برای من ترسناک بود. زیراکس یکی از بهترین برنامه‌های آموزش فروش را در آمریکا داشت. پدر پولدار به من افتخار می‌کرد و پدر تحصیل‌کرده‌ام شرمسار بود. او که یک روشنفکر بود تصور می‌کرد که افراد فروشنده جایگاه نازلی دارند.
به مدت چهار سال برای زیراکس کار کردم تا این‌که بر ترسم از کوبیدن در مردم و رد شدن از آن غلبه یافتم.
زمانی که توانستم جزو پنج نفر اول و دایم فروش باشم باز استعفا کردم و وارد شغل عالی دیگری در یک شرکت ممتاز شدم. در سال ۱۹۷۷ اولین شرکتم را تشکیل دادم. پدر پولدار من و مایک را برای کنترل شرکت‌ها تربیت کرده بود بنابراین حالا باید یاد می‌گرفتم آن‌ها را شکل دهی و تربیت کنم. اولین محصول من (کیف جیبی نایلونی و ولکرو) در خاور دور تولید می‌شد و با کشتی به انباری در نیویورک در نزدیکی محلی که به مدرسه می‌رفتم ارسال می‌شد.
تحصیلات رسمی‌ام کامل بود و زمان آن بود تا بالهایم را امتحان کنم، اگر شکست می‌خوردم ورشکسته می‌شدم، پدر پولدار فکر می‌کرد که بهتر است قبل از ۳۰ سالگی ورشکست شوم تا زمان برای بازیابی خود داشته باشم.
در شب تولد ۳۰سالگی‌ام، اولین محموله از کره به نیویورک فرستاده شد. امروزه هنوز هم مشغول تجارت بین‌المللی هستم و همان‌طور که پدر پولدارم توصیه می‌کرد به دنبال ملتهای نوظهور می‌گردم.
امروزه شرکت سرمایه‌گذاری من در آمریکای جنوبی، آسیا، نروژ و روسیه فعالیت می‌کند.
متاسفانه از آنجایی که مدرسه هوش مالی، راهوش نمی‌داند، اکثر کارگران در حیطه تعلقات خود زندگی می‌کنند آن‌ها شغلی دارند و به صورتحساب‌هایشان می‌پردازند.
یک نظریه مدیریتی وحشتناکی وجود دارد مبنی بر این‌که «کارگران آن‌قدر سخت کار می‌کنند که برای اخراج نشدن کافی باشد و صاحبکاران فقط آن‌قدر حقوق می‌دهند که برای استعفا نکردن کارگران کافی باشد» اگر به نرخ حقوق اکثر شرکت‌ها نگاه کنی صدق این گفته آشکار می‌شود.
نتیجه این است که اکثر کارکنان هیج وقت پیش نمی‌روند. آن‌ها کاری را می‌کنند که به آن‌ها آموخته شده انجام دهند و شغل ایمن به دست بیاورند. بیشتر کارگران بر کار برای حقوقی و مزایای کوتاه‌مدت تمرکز می‌کنند، اما اغلب در طولانی مدت گرفتار می‌شوند.
در عوض توصیه من به جوانان این است که به دنبال کار برای یادگیری باشند نه یک درآمد. قبل از انتخاب یک حرفه خاص و قبل از گیر افتادن در «مسابقه موش» به انتهای جاده نگاه کن تا ببینی چه مهارت‌هایی به دست خواهی آورد.
زمانی درست مثل همسترهای کوچکی که با پاهای خزدار کوچکشان در گردونه‌ای به سرعت در حال گردش هستند. اما فردا که به سراغ‌شان می‌رویم، هنوز در همان قفس هستند.
در فیلم «جری مگوایر» با بازی تام کروز دیالوگهای عالی بسیاری وجود دارد. شاید به یاد ماندنیترین‌شان این باشد «پول را نشانم بده»، اما به نظرم یک دیالوگ است که صادقانه‌ترین آنهاست. این دیالوگ مربوط به صحنه‌ای است که تام کروز شرکت را رها می‌کند. او تازه اخراج شده است، فقط زنی از میان آن‌ها لب باز کرده،می‌گوید: من دوست دارم بیایم اما قرار است تا سه ماه آینده ترفیع بگیرم. این گفته احتمالاً صادقانه‌ترین جمله در کل فیلم و بهانه‌ای است که افراد از آن برای ماندن در یک شغل با هدف پرداخت صورتحساب‌ها استفاده می‌کنند.
می‌دانستم که پدر تحصیل‌کرده‌ام هر سال چشم انتظار اضافه حقوقش بود و هر سال هم مایوس می‌شد. بنابراین به دانشگاه باز می‌گشت تا مهارت‌های جدیدی بیاموزد تا بتواند افزایش حقوق دیگری دریافت کند اما باز هم ناامید می‌شد.
سوالی که غالباً از افراد می‌پرسم این است: این فعالیت روزانه دارد شما را به این مسئله متوجه می‌سازد که کار سخت آن‌ها را به کجا می‌برد و آینده چه برای آن‌ها دارد؟
«سیریلی بریک فیلد» مدیر اجرایی اسبق انجمن بازنشستگان امریکا گزارش می‌دهد که: مستمری‌های شخصی در وضعیت اسفناکی هستند.
50 درصد نیروی کار امروزه هیچ مستمری ندارند. همین امر به تنهایی دغدغه زیادی ایجاد می‌کند. از طرف دیگر، ۷۵ تا ۸۰ درصد از ۵۰ درصد دیگر مستمری‌های ناکارآمدی دارند و هر ماه ۵۵، ۱۵۰ یا ۳۰۰ دلار به آن‌ها پرداخته می‌شود. «کریگ اس کارپل» در کتاب خود افسانه بازنشستگی می‌نویسد: من در بازدید از ساختمانهای اصلی یک اداره مستمری بزرگ ملی با مدیر اجرایی آنجا ملاقات کردم وی متخصص طراحی طرح‌های بازنشستگی بود.
وقتی از او پرسیدم افرادی که دفاتر آنچنانی ندارند می‌توانند انتظار چه درآمد مستمری داشته باشند لبخندی زد و گفت: «گلوله نقره‌ای» پرسیدم: «گلوله نقره‌ای چیست؟» کتف‌هایش را بالا انداخت و گفت: اگر آن‌ها با وجود زن و بچه پول کافی برای ادامه زندگی در ایام پیریشان نداشته باشند، همیشه می‌توانند یک تیر در مغز خود خالی کنند.


وزن263 g
ابعاد21 × 14.3 × 1.1 cm
نویسنده

رابرت کیوساکی

مترجم

سلوی شمس الدینی

نوبت چاپ

ششم

سال چاپ

1397

تعداد صفحات

272

قطع کتاب

رقعی

نوع جلد

شمیز

شابک

9786006352404

قیمت با تخفیف ویژه ۲۰,۰۰۰ تومانافزودن به سبد خرید

    اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “پدر پولدار، پدر بی پول”

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *