تحویل اکسپرس

تحویل فوری و سالم محصول

پرداخت مطمئن

پرداخت از طریق درگاه معتبر

ضمانت کیفیت

تضمین بالاترین کیفیت

ضمانت بازگشت

بازگشت 7 روزه محصول
51 %

ملت عشق

۸۵,۰۰۰ تومان ۴۲,۰۰۰ تومان

نویسنده: الیف شافاک

مترجم: فاطمه باریک لو

فقط 2 عدد در انبار موجود است

افزودن به علاقه مندی ها
افزودن به علاقه مندی ها
به اشتراک بگذارید

توضیحات محصول

باید برای خودم و اسبم جایی را پیدا می کردم. بعد از اینکه مرد روستایی مرا به شهر رساند، اولین کارم این بود که دنبال یک مهمانسرا بگردم. مهمانسرای شکرفروشان به نظرم مناسب ترین جا بود. صاحب آن جا چهار اتاق را نشانم داد. من یکی از آنها را که نسبت به بقیه امکانات کمتری داشت انتخاب کردم. کل وسایل موجود در اتاق شامل یک زیرانداز حصیری، لحافی که بوی ماندگی می داد و یک چزاغ پیه سوز بود. یک آجر هم در آنجا بود که می توانستم به جای بالش از آن استفاده کنم. از پنجره ی اتاق منظره زیبای شهر تا ته تپه های اطراف دیده می شد.
***
شمس
در مارس 1242 در کاروانسرايي نزديک سمرقند اقامت کرده بودم. امشب سر شام دوباره به آن عالم رفتم. امّا چيزهايي که اين بار ديدم، بسيار واقعي و واضح بود … خانهاي بزرگ با حياطي پر از گلهاي زرد و زیبا.وسط حياط چاهي بود که خنکترين آب دنيا را داشت. شب بود و قرص کامل ماه در آسمان ميدرخشيد. شب اسرارآميزي بود …
در آن شب تاريک در اطراف چند حيوان پرسه ميزدند. جغد، خفاش و گرگ بودند، برخي از آنها زوزه ميکشيدند و برخي آواز ميخواندند. کمي بعد مردي ميانسال و چهارشانه با نگاهي گيرا و چشمهايي عميق و عسلي رنگ از خانه بيرون آمد. سايه سياهي روي صورتش افتاده بود و غمي در چهرهاش پيدا بود.
شمس! کجايي شمس؟! صدا ميکرد. به چپ و راست نگاه انداخت. باد شديدي شروع به وزيدن کرد و ابري روي ماه را پوشاند. انگار طبيعت ميخواست از آنچه قرار بود شاهد آن باشد چهره بپوشاند. جغدها ساکت شدند. خفاشها بال نزدند. آتش اجاق خاموش شد. سکوتي مطلق تمام دنيا را فراگرفت و هيچ کس دم نزد.
مرد آرام آرام به چاه نزديک شد. خم شد و به انتهاي چاه چشم دوخت. به آرامي گفت: شمس عزيز دلم! آنجايي؟
دهانم را باز کردم تا جوابش را بدهم. امّا صدايي از آن در نيامد. مرد بيشتر خم شد و با دقّت بيشتري درون چاه را نگاه کرد. در نگاه اوّل جز آب تيره رنگ چيزي نديد. امّا بعد چشمش به دست من که در پايين چاه، مثل الواري که بعد از طوفان بر روي امواج اقيانوس شناور بود، افتاد.
بعد دو چشمي را که به بالا نگاه ميکردند ديد. از پشت ابرهاي تيره و سياه ماه کامل بيرون آمد و نگاهش را به چشمهايي که ته چاه بود دوخت.
از ته چاه طوري به آسمان نگاه ميکردم که انگار مسئول مرگم آسمان بود.
مردي روي زانوهايش افتاده بود و بر سينهاش ميکوبيد: کشتند، قاتلها، شمس را کشتند.
در همين لحظه از پشت بوتهها سايهاي بيرون آمد و مثل گربهي وحشي با ظرافت اما به سرعت از ديوار حياط بالا رفت. مردي که داخل حياط بود متوجه قاتل نشد. به خاطر آن همه درد و رنجي که ميکشيد، فرياد ميزد و با هر فريادش مثل آينه ترک ميخورد و ميشکست و ميريخت.
صداي فريادش مثل تکههاي تيز و برّان شيشه، در سکوت شب به همه جا پخش ميشد.
آرام باش، مگر ديوانه شدهاي مرد! چرا مثل گاو وحشي نعره ميکشي؟ هي، با توأم بس کن، وگرنه بيرون مياندازمت. هي با توأم! مگر کري؟! گفتم: بس کن. تمامش کن.


وزن150 g
ابعاد21 × 14.4 × 2.2 cm
نویسنده

الیف شافاک

مترجم

فاطمه باریک لو

نوبت چاپ

سوم

سال چاپ

1399

تعداد صفحات

336

قطع کتاب

رقعی

نوع جلد

شمیز

شابک

9786229571910

قیمت با تخفیف ویژه ۴۲,۰۰۰ تومانافزودن به سبد خرید

    اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “ملت عشق”

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *