تحویل اکسپرس

تحویل فوری و سالم محصول

پرداخت مطمئن

پرداخت از طریق درگاه معتبر

ضمانت کیفیت

تضمین بالاترین کیفیت

ضمانت بازگشت

بازگشت 7 روزه محصول
50 %

ملت عشق

۸۰,۰۰۰ تومان ۴۰,۰۰۰ تومان

نویسنده: الیف شافاک
مترجم: پریسا آزمند سامانی

فقط 1 عدد در انبار موجود است

افزودن به علاقه مندی ها
افزودن به علاقه مندی ها
دسته: برچسب:
به اشتراک بگذارید

توضیحات محصول

ملت عشق، پرفروشترین اثر الیف شافاک نویسنده معروف ترکیه است. این رمان در واقع چهل قانون عشق “the forty rules of love” الیف شافاک است که تا به امروز ترجمه های فراوانی از این کتاب شده است.
نویسنده دو داستان و در حقیقت زندگی شخصیت های دو دوره زمانی مختلف را به موازات هم پیش برده است. دوره اول در حدود سال 639 تا 645 قمری حول و حوش زندگی مولانا و شمس می گردد و دوره دوم در سال 2008 میلادی و درباره زندگی زنی چهل ساله است که به تازگی شغل ویراستاری یک کتاب را برعهده گرفته است.
داستان زن متاهلی به نام “اللا” است که با توجه به تمام خیانت کاریهای شوهر و بی توجهی های فرزندان شجاعت اعتراض و یا حتی ترک این زندگی را ندارد. تا اینکه کتابی از طرف رئیسش برای ویرایش به او داده می شود. این کتاب سرآغاز تحولی بزرگ در زندگی “اللا” است…
رمانی فراتر از زمان و مکان و تفاوتهای تاریخی.
داستانی تاریخی که دوستی شاعر بزرگ مولونا و شمس تبریزی را به تصویر می کشد.
امیدوارم چهل قانون عشق شمس تبریزی را فرصت کرده و مطالعه کنید.

مختصری از زندگی نویسنده: الیف شافاک
الیف شافاک (۱۹۷۱، فرانسه) یا الف شفق، نویسندهٔ ترک‌تبار است. در فرانسه و از والدینی ترک به دنیا آمد و پس از جدایی والدین به همراه مادرش به ترکیه بازگشت.
او از دانشگاه فنی خاورمیانه در آنکارا لیسانس روابط بین‌الملل و فوق لیسانس مطالعات زنان و دکتری علوم سیاسی گرفت. او در هنگام تحصیل در دوره فوق‌لیسانس، اولین کتاب داستانش را در سال ۱۹۹۴ و در سال ۱۹۹۷ هم رمان دومش را منتشر کرد. پس از اتمام دوره دکترا به استانبول آمد و آینه‌های شهر را نوشت. شافاک در سال‌های ۲۰۰۴–۲۰۰۳ با درجهٔ استادیاری در دانشگاه میشیگان و بعد در بخش مطالعات خاور نزدیک دانشگاه آریزونا مشغول به کار شد و از ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ نیز ستون‌نویس روزنامهٔ زمان بود.
«شافاک» در سال ۱۹۹۸ با رمان «پنهان» برنده جایزه «رومی»، که به بهترین اثر ادبیات عرفانی ترکیه تعلق می‌گیرد، شد. او نشان شوالیه را که از مدال‌های فرهنگی کشور فرانسه است دریافت کرده و بارها به فهرست نهایی و اولیه جوایز جهانی از جمله جایزه ادبیات داستانی زنان «اورنج» (بیلیز)، جایزه دستاوردهای زنان آسیایی، جایزه مهم «ایمپک دوبلین»، ادبیات داستانی مستقل بریتانیا، جایزه بین‌المللی روزنامه‌نگاری و … راه پیدا کرده‌است.
او ۱۰ رمان به انگلیسی و ترکی و فرانسوی منتشر کرده‌است که برخی از آنها هم به فارسی ترجمه شده‌است، از جمله: سه دختر حوا، نگاه ها، ملت عشق، شرافت.

 

***

بخشی از متن کتاب ملت عشق اثر الیف شافاک

می‌دانست اگر به داستان شمس واکنش منفی نشان بدهد، باید او را به خاطر گستاخی‌اش مجازات کند. در آن صورت ماجرا بزرگ‌تر می‌شد و در شهر دهان به دهان می‌چرخید که قاضی‌القضات با درویشی بیچاره سر لج افتاده است. برای همین بهتر بود که خودش را بی‌تفاوت نشان می‌داد و قضیه را همین‌جا تمام می‌کرد. او هم همین کار را کرد.

خورشید در حال غروب کردن بود و آسمان به رنگ قرمز و آبی درآمده بود و در میان ابرهای تیره فرو رفته بود و رنگ آسمان را زیباتر کرده بود. چند لحظه بعد، قاضی از جایش بلند شد و گفت که کار مهمی دارد و باید برود. به آرامی به من ادای احترام کرد و نگاه سردی به شمس کرد و رفت. همراهانش نیز یکی پس از دیگری با عجله از اتاق بیرون رفتند. بعد از اینکه همه رفتند با درویش تنها شدم. به او گفتم گویی قاضی از شما خوشش نیامد. شمس موهای روی صورتش را به کناری زد و گفت: بگذار عصبانی باشد، من از دست او عصبانی نیستم. من عادت کرده ام مورد غضب دیگران قرار بگیرم.

اگر بگویم هیجان زده نبودم، دروغ گفته‌ام. سال‌ها بود که این خانقاه را داشتم و می‌دانستم که هر چهل سال یک بار ممکن است چنین مهمان متواضع و فروتن و سرکش مطمئن به خود و تسلیم در برابر حق به این جا پا بگذارد. گفتم: خب چه طور شد که سر از بغداد درآوردی؟ دنبال چه می‌گردی؟

از یک طرف با هیجان منتظر بودم تا بگوید. از طرفی نمی‌خواستم بگوید. نمی‌دانستم چرا فکر می‌کردم جوابی که می‌شنوم در من ترس ایجاد کند؟

 

الا، بوستون 20 می 2008

‌در حالیکه سرش را به میز آشپزخانه تکیه داده بود  با دهان باز خوابش برده بود. در خواب خودش را در کاروانسرایی می‌دید. کاروانسرا مملو از سربازان درشت هیکل و رقاصه‌های عشوه‌گر و درویش‌ها بود.  در مقابل آنها بشقاب‌هایی از کیک و کلوچه و شیرینی بود. بعد از کاروانسرا بیرون آمد، خودش را از دور می‌دید که در سرزمینی غریبه بود. در داخل یک حصار و در جایی شلوغ مثل بازار راه می‌رفت. معلوم بود دنبال کسی می‌گردد. آدم‌های اطرافش آرام گام برمی‌داشتند، انگار همگی با آهنگی که او نمی‌شنید می‌رقصیدند. الا می‌خواست ازکسی سؤال بپرسد. شعبده بازی را با سبیل و هیکل درشت دید. الا می‌خواست از او سؤالی بپرسد، ولی وقتی دهانش را باز کرد متوجّه شد که نمی‌تواند حرف بزند. مرد مدّتی به او نگاه کرد و بعد رفت این بار خواست با مغازه‌داران و مشتریانی که خرید می‌کنند حرف بزند، اما باز نتوانست. نمی‌توانست با کسی حرف بزند. اوّل فکرمی‌کرد چون زبانشان را نمی‌داند نمی‌تواند حرف بزند، امّا بعد دستش را به داخل دهانش برد. وحشت کرد، زبان نداشت. زبانش افتاده بود. مثل ناخن کنده شده بود. با ترس به دنبال آینه گشت. می‌خواست بداند آیا هنوز همان آدم است؟ اما در بازار آینه‌ای نبود. گریه می‌کرد، در همین هنگام از خواب بیدار شد، اولین کاری که کرد به دنبال زبانش گشت. سرجایش بود. به سمت صدایی رفت که او را از خواب بیدار کرده بود و دید سایه دیوانه‌وار به در آشپزخانه چنگ می‌زند. حتماً حیوانی وارد حیاط شده بود. وقتی حیوانی به این اطراف می‌آمد، سگ بیچاره دیوانه می‌شد. به خصوص اگر راسو بود. هنوز ماجرای سال گذشته را فراموش نکرده بود.. سال گذشته یک راسو وارد آشپزخانه شده بود. و سایه به او حمله کرده بود. الا مجبور شده بود سایه را با یک وان پر از گوجه فرنگی بشوید. اما تا هفته‌ها سایه بوی لاستیک سوخته می‌داد.

الا به ساعت دیواری نگاه کرد. سه صبح بود. دیوید هنوز به خانه نیامده بود. شاید اصلاً نمی‌آمد.


وزن 567 g
ابعاد 22 × 15.5 × 2.4 cm
نویسنده

الیف شافاک

مترجم

پریسا آزمند سامانی

سال چاپ

1398

نوبت چاپ

سوم

تعداد صفحات

416

قطع کتاب

رقعی

نوع جلد

سلفون

شابک

9786007805664

قیمت با تخفیف ویژه ۴۰,۰۰۰ تومانافزودن به سبد خرید

    دیدگاه خود را بنویسید

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

  • ملت عشق از همه دینها جداست
    عاشقان را ملت و مذهب خداست

    رمان بی نظیریه.