تحویل اکسپرس

تحویل فوری و سالم محصول

پرداخت مطمئن

پرداخت از طریق درگاه معتبر

ضمانت کیفیت

تضمین بالاترین کیفیت

ضمانت بازگشت

بازگشت 7 روزه محصول
56 %

ملت عشق

۹۹,۰۰۰ تومان ۴۴,۰۰۰ تومان

نویسنده: الیف شافاک
مترجم: مریم رضایی

افزودن به علاقه مندی ها
افزودن به علاقه مندی ها
به اشتراک بگذارید

توضیحات محصول

ملت عشق، پرفروشترین اثر الیف شافاک نویسنده معروف ترکیه است. این رمان در واقع چهل قانون عشق “the forty rules of love” الیف شافاک است که تا به امروز ترجمه های فراوانی از این کتاب شده است.
نویسنده دو داستان و در حقیقت زندگی شخصیت های دو دوره زمانی مختلف را به موازات هم پیش برده است. دوره اول در حدود سال 639 تا 645 قمری حول و حوش زندگی مولانا و شمس می گردد و دوره دوم در سال 2008 میلادی و درباره زندگی زنی چهل ساله است که به تازگی شغل ویراستاری یک کتاب را برعهده گرفته است.
داستان زن متاهلی به نام “اللا” است که با توجه به تمام خیانت کاریهای شوهر و بی توجهی های فرزندان شجاعت اعتراض و یا حتی ترک این زندگی را ندارد. تا اینکه کتابی از طرف رئیسش برای ویرایش به او داده می شود. این کتاب سرآغاز تحولی بزرگ در زندگی “اللا” است…
رمانی فراتر از زمان و مکان و تفاوتهای تاریخی.
داستانی تاریخی که دوستی شاعر بزرگ مولونا و شمس تبریزی را به تصویر می کشد.
امیدوارم چهل قانون عشق شمس تبریزی را فرصت کرده و مطالعه کنید.

مختصری از زندگی نویسنده: الیف شافاک
الیف شافاک (۱۹۷۱، فرانسه) یا الف شفق، نویسندهٔ ترک‌تبار است. در فرانسه و از والدینی ترک به دنیا آمد و پس از جدایی والدین به همراه مادرش به ترکیه بازگشت.
او از دانشگاه فنی خاورمیانه در آنکارا لیسانس روابط بین‌الملل و فوق لیسانس مطالعات زنان و دکتری علوم سیاسی گرفت. او در هنگام تحصیل در دوره فوق‌لیسانس، اولین کتاب داستانش را در سال ۱۹۹۴ و در سال ۱۹۹۷ هم رمان دومش را منتشر کرد. پس از اتمام دوره دکترا به استانبول آمد و آینه‌های شهر را نوشت. شافاک در سال‌های ۲۰۰۴–۲۰۰۳ با درجهٔ استادیاری در دانشگاه میشیگان و بعد در بخش مطالعات خاور نزدیک دانشگاه آریزونا مشغول به کار شد و از ۲۰۰۵ تا ۲۰۰۹ نیز ستون‌نویس روزنامهٔ زمان بود.
«شافاک» در سال ۱۹۹۸ با رمان «پنهان» برنده جایزه «رومی»، که به بهترین اثر ادبیات عرفانی ترکیه تعلق می‌گیرد، شد. او نشان شوالیه را که از مدال‌های فرهنگی کشور فرانسه است دریافت کرده و بارها به فهرست نهایی و اولیه جوایز جهانی از جمله جایزه ادبیات داستانی زنان «اورنج» (بیلیز)، جایزه دستاوردهای زنان آسیایی، جایزه مهم «ایمپک دوبلین»، ادبیات داستانی مستقل بریتانیا، جایزه بین‌المللی روزنامه‌نگاری و … راه پیدا کرده‌است.
او ۱۰ رمان به انگلیسی و ترکی و فرانسوی منتشر کرده‌است که برخی از آنها هم به فارسی ترجمه شده‌است، از جمله: سه دختر حوا، نگاه ها، ملت عشق، شرافت.
***
بوستون، 12 ژوئن 2008
بالاخره تمام کرده بود. هم کتاب را و هم گزارشي را که بايد براي ناشر مي‌نوشت. با اينکه الا دوست داشت نظرش را در مورد کتاب به عزيز بگويد، اما ميدانست که از نظر حرفهاي کار صحيحي نيست. بايد کار و عشق را از هم جدا کرد. اول بايد وظيفهاي را که برعهدهاش بود به پايان برساند. به عزيز نگفته بود که هر کتابي را که در مورد مولانا در کتاب فروشي ديده است، خريده. و هر شب چند صفحه از مثنوي را ميخواند. سعي کرده بود تا ارتباطش با نويسنده رمان روي کارش تأثير نگذارد. اما در دوازدهم ژوئن اتفاقي افتاد که نتوانست از مرز بين عشق و کار عبور نکند. الا تا آن روز نميدانست که عزيز چه قيافهاي دارد، از کجا بايد ميدانست؟ در ميان عکسهايي که در وبسايت عزيز بود، هيچ عکسي از خودش نبود. اوايل الا از اينکه نميدانست عزيز چه شکلي است لذت ميبرد. براي او قيافه و تيپ عزيز مهم نبود. براي همين نه از خودش عکسي براي او فرستاده بود و نه عکسي از عزيز خواسته بود. به نظرش اين طور مرموزتر و جالبتر بود. اما به مرور زمان اين احساس را از دست داد. دوست داشت تا بر روي نامههاي عزيز، عکسش را بچسباند. برايش جالب بود که عزيز هم از او عکسش را نخواسته بود. الا تعجب ميکرد که همه روي جلوه‌هاي بصري تأکيد ميکنند، او چطور توانسته بود با کسي که نميبيند، دوست شود و احساس صميميت و نزديکي کند؟
بالاخره يک روز يکي از عکسهاي قديمياش را براي عزيز فرستاد. در عکس الا روي پلهها نشسته بود و پيراهن نازک و لطيفي به تن داشت و لبخند ميزد. سايه نيز در کنارش ايستاده بود و الا با دستش قلاده او را محکم گرفته بود، بالاي سرشان آسمان مثل بقچهاي چهل تکه با رنگهاي بنفش، خاکستري و صورتي ميدرخشيد. عکسي نبود که خيلي آن را دوست داشته باشد اما به نظرش اين عکس حال و هواي صوفيانهاي داشت … يا حداقل به نظر الا اين طور ميآمد. عکس را ضميمه يکي از نامههايش کرد و براي عزيز فرستاد. به اين ترتيب به طور غيرمستقيم از عزيز خواسته بود تا عکسش را براي او بفرستد.
زمان زيادي نگذشت تا جواب نامهاش آمد. عزيز هم براي او عکسي از خودش فرستاده بود. الا براي اولينبار بود که چهره عزيز را ميديد. به احتمال زياد عکس در خاور دور گرفته شده بود. در کادر کودکان زيادي با موهاي مشکي و چشمهاي کشيده در سنهاي مختلف ايستاده بودند و عزيز در وسط آنها ايستاده بود. بلوز کتان مشکي و شلوار مشکي پوشيده بود. بيني بلند و خطوط چهره خشني داشت. اما نگاهش مهربان و دلسوز بود.
پيشاني بلند و گونههاي برجستهاي داشت و موهاي مواج بلندي که تا شانهاش ميرسيد. چشمانش سبز و تيره بود. اطمينان را ميشد از چشمانش خواند. به گوش راستش گوشوارهاي آويزان کرده بود و در گردنش، گردنبندي به شکل خورشيد آويزان بود. پشت سرشان برکهاي بود، که زير نور خورشيد ميدرخشيد و در داخل کادر، سايه مرموز کسي بود، که در عکس نيفتاده بود. درحاليکه الا سعي ميکرد تمام جزئيات صورت عزيز را به خاطر بسپارد، احساس کرد چهره برايش آشنا است. کمي بعد فهميد که اين چهره او را به ياد شمس تبريزي مياندازد.
در رمان قبل از اينکه شمس به قونيه برود، عزيز چهرة او را توصيف کرده بود. عزيز درست همان شکلي بود. يعني عزيز به عمد قهرمان اصلي کتابش را شبيه به خودش توصيف کرده بود. يعني عزيز مثل ساير نويسندگان قهرمان کتابش را در خيالاتش متصور شده بود. اما احتمال ديگري هم وجود داشت، شايد شمس واقعاً همان شکلي بود که در کتاب توصيف شده بود. اين شباهت ميان دو مرد، که با هشتصد سال فاصله از يکديگر زندگي ميکردند بسيار تعجب برانگيز بود. آيا اين شباهت فيزيکي خارج از اراده نويسنده بود. درحاليکه به اين شباهت فکر ميکرد. احتمال ميداد که شباهت بين اين دو فراتر از يک شباهت فيزيکي، ساده است. اين شباهت تأثير زيادي روي الا گذاشته بود. براي همين تصميم گرفت اين بار با نگاهي ديگر، يعني براي پيدا کردن عزيز در وجود شمس، رمان را بخواند. شخصيت عزيز او را بيشتر از قبل مجذوب خود کرده بود. عزيز که بود؟ داستان زندگياش چه بود؟ در يکي از ایميلهايش گفته بود، اهل اسکاتلند است. پس براي چه اسم يک مسلمان اهل خاورميانه را داشت؟ اسم واقعياش چه بود؟ آيا زاهارا معناي خاصي داشت؟ شمس به چه معنا بود؟ صوفي بودن چگونه بود؟ چيزي ديگر هم ذهن او را به خود مشغول کرده بود. خواستن. الا مدتها بود که زن بودن را فراموش کرده بود. فراموش کرده بود که دوست داشتن چگونه حسي است. اما حالا حقيقت روبه رويش ايستاده بود. حقيقتي با شور و قدرت و جذبه. الا با نگاه کردن به مرد درون عکس احساس کرد که دوست دارد در کنارش باشد. اين ميل آنقدر در او قوي بود که از خودش بدش آمد و بلافاصله لپتاپ را بست و از آشپزخانه بيرون رفت. فکرميکرد که مرد درون عکس از آن بيرون خواهد آمد يا بدتر از آن، او را هم به درون خواهد کشيد.


وزن346 g
ابعاد21 × 14.5 × 2.7 cm
نویسنده

الیف شافاک

مترجم

مریم رضایی

سال چاپ

1398

تعداد صفحات

384

قطع کتاب

رقعی

نوع جلد

شمیز

شابک

9789646191341

قیمت با تخفیف ویژه ۴۴,۰۰۰ تومانافزودن به سبد خرید

    اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “ملت عشق”

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *