تحویل اکسپرس

تحویل فوری و سالم محصول

پرداخت مطمئن

پرداخت از طریق درگاه معتبر

ضمانت کیفیت

تضمین بالاترین کیفیت

ضمانت بازگشت

بازگشت 7 روزه محصول
50 %

جزء از کُل

۱۳۰,۰۰۰ تومان ۶۵,۰۰۰ تومان

نویسنده: استیون تولتز
مترجم: زهره مستی

فقط 1 عدد در انبار موجود است

افزودن به علاقه مندی ها
افزودن به علاقه مندی ها
به اشتراک بگذارید

توضیحات محصول

کتاب جز از کل بانام انگلیسی A fraction of the whole اثر «استیو تولتز» در سال 2008 منتشر شد. این کتاب یکی از موفق‌ترین آثار ادبیات استرالیا است که در مدت‌زمان کمی توانست به‌عنوان یکی از پرفروش‌ترین آثار نیویورک‌تایمز و آمازون شناخته شود. این کتاب روایت دو نسل از خانواده‌ی «دین» است که با کارهای عجیب‌وغریب و گاها جنایی و ترسناک در میان مردم کشور استرالیا شناخته شده‌اند. «مارتین دین»، «تری دین» و «جسپر دین» سه ضلع مثلث این کتاب محبوب و تأثیرگذار هستند که از زمان جنگ جهانی دوم تا اوایل قرن بیست و یکم در استرالیا، پاریس و تایلند زندگی می‌کنند. نشر چشمه نسخه‌ی الکترونیک این کتاب را در اختیار فیدیبو قرار داده است و دانلود کتاب جز از کل در همین صفحه موجود است.

کتاب جز از کل بزرگ‌ترین رمان تاریخ استرالیا است که در سال 2008 نامزد جایزه‌ی من بوکر شد. در این سال رمان «ببر سفید» نوشته‌ی «آراویند آدیگا»، نویسنده‌ی هندی-استرالیایی برنده‌ی این جایزه شد در حالی که برخی از منتقدان بر این باور بودند کتاب «استیو تولتز» هم شایسته‌ی دریافت این جایزه‌ی بود. این کتاب تنها یک رمان جذاب نیست بلکه اظهارنظرهایی فلسفی درباره‌ی زندگی بشر است که با قلم جادویی به نگارش درآمده است. نویسنده شخصیت‌های این قصه را باکمی اغراق در میان داستانی پرفرازونشیب قرار داده و آن‌ها را محکوم به زندگی و ادامه‌ی حیات کرده است. این رمان بلند درباره‌ی آزادی، روح، عشق، مرگ و معنای زندگی صحبت می‌کند و با چنین جملات میخکوب کننده‌ای شروع می‌شود: «هیچ‌وقت نمی‌شنوید ورزشکاری در حادثه‌ای فجیع حس بویایی‌اش را از دست بدهد.اگر کائنات تصمیم بگیرد درسی دردناک به ما انسان‌ها بدهد،مه البته این درس هم به هیچ درد زندگی آینده‌مان نخورد ،مثل روز روشن است که ورزشکار باید پایش را از دست بدهد،فیلسوف عقلش، نقاش چشمش، آهنگساز گوشش و آشپز زبانش. درس من؟ من آزادی‌ام را از دست دادم…»
***
مادرم از زاویه‌های خاص زنی زیبا محسوب می‌شده است. او اهل سفر کردن بوده و همان‌طور که مردم دوست ندارند کسی پولشان را از آن‌ها بگیرد مادرم هم دوست نداشته کسی از او عکس بگیرد. او به چند زبان تسلط داشته و هنگام مرگ بیست‌وپنج یا بیست و شش سال سن داشته است و احتمالاً استرید نام واقعی‌اش نبوده است.
یک روز پدرم گفت: او از ادی متنفر بود.
مادرم ادی را می‌شناخت.
در همان روزها با ادی آشنا شدم.
در پاریس؟ بیرون پاریس.
بیرون پاریس چکار می‌کردی؟
می‌دانی طبق معمول برای قدم زدن رفته بودم
ادی، دوست پدر، یک مرد تایلندی لاغر اندام با سبیل‌های بد ترکیب بود. به نظر می‌رسید هیچ‌وقت پیر نمی‌شود.
وقتی که کنار پدر رنگ پریده من می‌ایستاد به نظر نمی‌رسید که با هم دوست هستند بلکه شبیه دکتر و بیمار بودند. مشخص شد که اکنون می‌توانم اطلاعاتی مربوط به مادرم از او به دست بیاورم.
مشکل اصلی پیدا کردن ادی بود. او سفرهای مرتب و بدون توضیحی به خارج از کشور داشت و من هم نمی‌دانستم که او را برای تجارت، تفریح، بی‌قراری، نسل کشی یا فقط برای پز دادن به کجا رفته است. ادی آدمی نبود که حرفش را صریح بر زبان بیاورد. هرگز تا آن جا پیش نمی‌رفت که مثلاً بگوید، به دیدن اقوامش در استان چیانگ‌های تایلند رفته است، اما اگر تو اصرار می‌کردی می‌پذیرفت که در آسیا بوده است.
شش ماه منتظر ماندم تا سر و کله‌ی ادی پیدا شود. در طی این مدت لیستی از سؤالات فراهم کرده بودم. مرتب در ذهنم با ادی مصاحبه می‌کردم. پیش‌بینی‌ام اشتباه از کار در آمد. همان‌طور که بعداً معلوم شد داستان عشقی لجوجانه که در آن مادرم خودش را قربانی کرده بود. تصور می‌کردم که عاشقان محکوم به خودکشی می‌شوند. اما پدرم در آخرین لحظه موفق شده بود نجات پیدا کند.
سرانجام یکی از روزها که در دستشویی مشغول مسواک کردن بودم صدای ادی را شنیدم.
مارتی؟ آنجایی؟ کسی در خانه نیست؟
به سمت اتاق نشیمن دویدم.
ادی گفت: اوه تو این جایی و طبق معمول قبل از این که فرصت کنم بگویم لطفاً عکس بگیر او دوربینش را که از گردنش آویزان بود بالا آورد و عکسی از من گرفت.
ادی دیوانه عکاسی بود و نمی‌توانست لحظه‌ای بدون اینکه از من عکس بگیرد دوام بیاورد.
آدمی همه فن حریف بود. درحالی‌که یک چشمش روی لنز دوربین‌اش بود، می‌توانست سیگار بکشد، عکس بگیرد، و هم‌زمان موهایش را صاف کند. اگر چه می‌گفت او عکاس خوبی است.
اما نمی‌توانستم حرفش را قبول کنم.
او هیچ‌وقت عکس‌ها را به ما نشان نمی‌داد. نمی‌دانستم آیا عکس‌ها را چاپ می‌کندیا نه؟ یا این که آیا در دوربین‌اش فیلم دارد؟ این یکی دیگر از ویژگی‌های شخصیتی او بود. او هیچ‌وقت راجع به خودش صحبت نمی‌کرد. هیچ‌وقت نمی‌فهمید که روزش را چگونه سپری کرده است. اصلاً نمی‌توانستی بفهمی که اصلاً روزی در کار بوده است اوفقط جسم و روح بوده است.
پدرت چطور است؟ هنوز رو به راه است؟ مگر نه؟
تو مادرم را می‌شناختی ادی؟
استرید؟
بله، او را می‌شناختم، خاک بر سرش، مگر نه؟
من نمی‌دانم تو بگو.
منظورت چیست؟ درباره مادرم بگو.
بسیار خوب.
ادی خودش را روی کاناپه انداخت و کوسن کنارش را برداشت. هیجان زده کنارش نشستم. درحالی‌که نمی‌دانستم چه گفتگوی ناخوشایندی خواهیم داشت. آن چه پیش‌بینی می‌کردم، کاملاً فراموش کرده بودم که ادی بدترین راوی روی زمین است.
او این‌گونه شروع کرد.
من او را در پاریس با پدرت ملاقات کردم. فکر می‌کنم پاییز بود چون برگ درختان قهوه‌ای بود. فکر می‌کنم آمریکایی‌ها به پاییز می‌گویند خزان، اسم زیبایی است.
من شخصاً خزان را دوست دارم و درست مثل آمریکاییها هم بهار را دوست دارم. فقط سه روز اول تابستان را می‌توانستم تحمل کنم و بعدازآن به دنبال فریزر می‌گشتم تا خودم را در آن پنهان کنم.
ادی… حواسم پرت شد.
اوه، متأسفم فراموش کردم بگویم چه احساسی به زمستان دارم.
مادرم!
درست است. مادرت. او زن زیبایی بود. فکر نمی‌کنم فرانسوی باشد. اما او همان ویژگی‌های فرانسوی‌ها را داشت.


وزن720 g
ابعاد21 × 15 × 3.4 cm
نویسنده

استیو تولتز

مترجم

زهره مستی

سال چاپ

1398

نوبت چاپ

اول

قطع کتاب

رقعی

نوع جلد

سلفون

شابک

9786005122350

قیمت با تخفیف ویژه ۶۵,۰۰۰ تومانافزودن به سبد خرید

    اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “جزء از کُل”

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *