تحویل اکسپرس

تحویل فوری و سالم محصول

پرداخت مطمئن

پرداخت از طریق درگاه معتبر

ضمانت کیفیت

تضمین بالاترین کیفیت

ضمانت بازگشت

بازگشت 7 روزه محصول
50 %

جزء از کل

۱۲۰,۰۰۰ تومان ۶۰,۰۰۰ تومان

نویسنده: استیو تولتز
ترجمه: فاطمه موحد پارسا

موجود در انبار

افزودن به علاقه مندی ها
افزودن به علاقه مندی ها
به اشتراک بگذارید

توضیحات محصول

«جزء از کل» نخستین رمان «استیو تولتز» نویسنده استرالیایی است که نوشتنش ۵ سال طول کشید و بعد از انتشار، نامزد دریافت جایزه بوکر شد. که کمتر برای نویسنده‌ای که کار اولش را نوشته پیش می‌آید. با وجود مدت‌زمان کوتاهی که از چاپش گذشته، اکنون به عنوان یکی از بزرگ‌ترین رمان‌های تاریخ استرالیا مطرح است. این رمان تم فلسفی دارد و در بخش‌هایی درگیر ماجراهای پلیسی هم می‌شود، به شدت پرشاخ و برگ است و البته بسیار فلسفی و پر از اتفاق‌ها و داستان‌های تازه در صفحاتش.
این کتاب در مورد مارتین و جسپر دین، پدر و پسری است که هر کدام از یک زاویه ی خاص و متفاوت با عامه مردم به زندگی و اتفاقات آن نگاه می کنند…
***
گفتم من سرطان دارم. به ریه‌ام راه یافته است. کارم تمام است. سعی کردم خودم را بی‌تفاوت نشان بدهم، گویی در تمام عمرم ماهی یک بار به این بیماری مبتلا شده‌ام. و حالا… عجب ماجرایی… دوباره مبتلا شده بودم. جسپر دهانش را باز کرد اما هیچ صدایی از آن خارج نشد. هیچ‌کدام از سر جایمان تکان نخوردیم. نور لامپ‌های مهتابی بالای سرمان چشمک می‌زد. باد کاغذهای روی میزش را به اطراف پخش کرد. آب دهانش را قورت داد. صدای پایین رفتن بزاقش را شنیدم همان‌طور بی‌حرکت ماندیم.
درست مثل آدم‌هایی بود که قبل از پیدایش زبان زندگی می‌کردند، انسان‌های عصر حجر در اتاق یک اداره.
بالاخره لب به سخن گشود و گفت می‌خواهی چکار کنی؟
گفتم: نمی‌دانم.
جسپر چیزی را که بیشتر مردم درک نمی‌کردند را می‌فهمید. آدم در حال مرگ هنوز تصمیماتی بسیار مهم برای گرفتن دارد. می‌دانستم که از من می‌پرسد آیا با آن کنار می‌آیم یا بر آن غلبه می‌کنم. بعد نظرش را به من گفت. تحت تأثیر قرار گرفتم.
پدر لطفاً آهسته و با درد نمیر. لطفاً به دست خودت بمیر.
گفتم: دارم راجع به آن فکر می‌کنم وقتی این را به زبان می‌آورم هم آسوده شدم هم دلم به درد آمد.
آن شب من، جسپر و کارولین درست مثل یک خانواده پشت میز نشستیم و با هم شام خوردیم. حرف‌های زیادی برای گفتن داشتیم اما نمی‌توانستیم آن‌ها را بر زبان بیاوریم. جسپر تمام مدت از من چشم بر نداشت می‌خواست مچ مرگ را بگیرد. حالا دیگر تقریباً مطمئن بودم که من و جسپر می‌توانستیم ذهن یکدیگر را بخوانیم و این بدتر از حرف زدن بود.
به او پیشنهاد کردم برای گردش با هم بیرون برویم اگر چه قبلاً هرگز چنین کاری نکرده بودم. شب‌های سیاهی بود و ستارگان پشت ابرها پنهان شده بودند.
بدون حرف یا مقصد حرکت می‌کردیم و من تمام مدت راجع به ترافیک حرف می‌زدم. ناگهان جسپر فریاد زد: هی! بزن کنار!
بدون فکر قبلی به سمت آپارتمان قبلی مان آمده بود، جایی که بارها موتور ذهنم به پت پت افتاده بود. در زدیم و جسپر به مردی که لباس ورزشی به تن داشت گفت: به همان دلایلی که یک آدم آلبوم عکس را ورق می‌زند ما هم می‌خواهیم نگاهی به آپارتمان بیاندازیم. به ما اجازه داد وارد اتاق شدیم. همان‌طور که در اتاق‌ها قدم می‌زدیم با خودم فکر می‌کردم، با زندگی در این جا نابودش کرده بودیم و نشانه‌های حیات ما در گوشه و کنار خانه هنوز به چشم می‌خورد.
فکر کردم جوهر مشکلاتمان را وارد هوای آن جا کرده بودیم و بیماری ما به تمام ساکنان آن جا پس از ما سرایت کرده بود.
به ماشین برگشتیم و راه افتادیم و مثل توپ بیس بال از جایی به‌جای دیگر می‌رفتیم. دود سیگار فضا را پر کرده بود. پشت میز نشستیم و نوشیدنی سفارش دادیم و شروع به به نوشیدن کردیم.
جسپر گفت: این جا را دوست ندارم.
در جوابش گفتم: من هم همین‌طور.
چرا این جا را دوست نداری؟
گفت: خب، نمی‌فهمیم چه شغلی پشت کلوپ‌های شبانه نهفته است.
گفتم: شاید ما آن طور که فکر می‌کنیم متفاوت نیستیم و او لبخند زد. راستش را بخواهی با تمام سر و صداهایی که یک پدر راه می‌اندازد تا از او اطاعت کنند و به او احترام بگذارند، اما فکر نمی‌کنم حتی یک پدر در دنیا وجود داشته باشد که در اعماق قلبش یک‌چیز نخواهد: این که پسرش او را دوست نداشته باشد.
جسپر گفت: اوه خدای من، بارمن را نگاه کن.
کدام بارمن؟
آن یکی، آیا او یکی از میلیونر هاست؟
با دقت مرد آسیایی لاغری را که پشت بار ایستاده بود نگاه کردم. آیا او خودش بود؟
مطمئن نبودم نمی‌خواستم چیزی بگویم که نژاد پرستانه باشد. همه‌ی آن‌ها شبیه هستند اما نمی‌توانستم شباهت‌هایشان را منکر شوم.
جسپر گفت: او را نگاه کن. دارد مثل خر کار می‌کند. چرا یک میلیونر باید کار کند؟
شاید همه پول هایش را خرج کرده است.
خرج چه؟
از کجا بدانم؟
می‌دانم. شاید او از دسته آن مردانی است که تمام زندگی‌شان را آن قدر سخت کار کرده‌اند که نمی‌دانند چکاری دیگری انجام بدهند.
مدتی آن جا نشستیم و به مردمی فکر کردیم که به کار نیاز داشتند تا به آن‌ها عزت نفس بدهد و احساس می‌کردیم خوش شانس هستیم که جزء آن‌ها نیستیم. بعد جسپر گفت: صبر کن یکی دیگر هم هست. یکی دیگر چه؟
یک میلیونر دیگر و این یکی داشت زباله‌ها را بیرون می‌برد.
این یکی را شناختم جزء اولین برنده‌ها بود. دنگ بود. به خانه‌اش رفته بودم! خودم شخصاً او را آزاد کرده بودم.
چه احتمالی وجود دارد… صدایم خود به خود در فضا محو شد. هیچ ارزشی نداشت می‌دانستیم چه احتمالاتی وجود دارد. درست مثل یک میدان اسب‌دوانی که فقط یک اسب در آن می‌دود.
گفتم: گور به گور شده
چه کسی؟
ادی. او به ما خیانت کرده است.
مستقیم به ساختمان هابز رفتیم و فایل میلیونرها را بیرون کشیدیم، آن‌ها را خواندم و دوباره خواندم اما هیچ راهی نبود که بفهمم چند نفر از دوستان او از طریق طرح من ثروتمند شده بودند.
از او رو دست خورده بودم. امکان نداشت هیچ‌کسی چیزی راجع به آن بفهمد، عوضی!
پس مفهوم رفاقت برای تو این بود.
واقعاً خیانت کرده بود. می‌خواستم با دستان خالی‌ام شب را پایین بکشم. همان‌طور که با عجله به سمت خانه ادی می‌رفتیم، فرض کردم ادی، رفیق من در نهایت بی‌شرمی مرا وسط لجن انداخته است.
چیزی که بعداً فهمیدم این بود که اوضاع خراب‌تر از چیزی بود که تصور می‌کردم.
نزدیک خانه‌اش پشت انبوهی سرخس مخفی شده بودیم که دیدیم دارد از پنجره برایمان دست تکان می‌دهد.
منتظرمان بود، عادی بود.
ادی در را باز کرد و گفت: چه غافلگیری دلچسبی.
چرا این کار را کردی؟
چه؟
ما به کلوپ رفتیم. تمام میلیونرها را دیدیم.
ادی قبل از این که حرفی بزند لحظه‌ای سکوت کرد. تو پسرت را به کلوپ شبانه بردی؟
ما نابود شدیم. تو نابودمان کردی.
ادی به آشپزخانه رفت و ما دنبالش رفتیم.
دنیا به آخر نرسیده مارتی… هیچ‌کس نمی‌داند.
من می‌دانم، جسپر می‌داند و خیلی زود همه می‌فهمند.
تو داری شلوغش می‌کنی.
چای؟
ادی کتری را روی اجاق گذاشت.
چرا این کار را کردی؟
من فقط می‌خواهم این را بدانم.
توضیحاتش قانع کننده نبود.
بدون شرم گفت: می‌خواستم کار خوبی برای دوستانم بکنم.
می‌خواستی کار خوبی برای دوستانت بکنی؟
درست است آن‌ها زندگی سختی داشتند. نمی‌توانی تصور کنی یک میلیون دلار برای آن‌ها و خانواده‌هایشان به چه معناست.


وزن942 g
ابعاد22 × 15.5 × 4 cm
نویسنده

استیو تولتز

مترجم

فاطمه موحد پارسا

سال چاپ

1398

تعداد صفحات

704

قطع کتاب

رقعی

نوع جلد

سلفون

شابک

9786007791868

قیمت با تخفیف ویژه ۶۰,۰۰۰ تومانافزودن به سبد خرید

    اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “جزء از کل”

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *