تحویل اکسپرس

تحویل فوری و سالم محصول

پرداخت مطمئن

پرداخت از طریق درگاه معتبر

ضمانت کیفیت

تضمین بالاترین کیفیت

ضمانت بازگشت

بازگشت 7 روزه محصول
50 %

بیشعوری

۶۰,۰۰۰ تومان ۳۰,۰۰۰ تومان

نویسنده: خاویر کرمنت

مترجم: فرشته مهری

موجود در انبار

افزودن به علاقه مندی ها
افزودن به علاقه مندی ها
به اشتراک بگذارید

توضیحات محصول

کتاب بیشعوری:

راهنمای عملی شناخت و درمان خطرناک ترین بیماری تاریخ بشر توسط خاویر کارمنت اثری با موضوع روانشناسی ، خودشناسی ، اختلالات شخصیتی و رفتاری و بارقه امید برای عادت کنندگان به بیهوشی است.

آیا از اینکه همسایه شما زباله های خود را در آب می ریزد عصبانی هستید؟ آیا تا به حال برای گرفتن امضا روزها و ساعت ها در مطب بوده اید؟ آیا رفتار رئیس شما با شما توهین آمیز است؟ آیا تا به حال برای پزشکی که بعد از ساعتها انتظار و پرداخت ویزیت عمده ، شروع به نوشتن نسخه کرده بدون اینکه اجازه توضیح بیماری خود را بدهد ، چیزی کمی متفاوت خواسته اید؟ آیا از تماشای تلویزیون عصبی هستید؟ آیا با شنیدن سخنان سیاستمداران می لرزید و توهین می شنوید؟ آیا خفه کردن افراد مسن خانواده که دائماً شیفته ، مشاوره و پیر می شوند ، وسوسه انگیز است؟ آیا با همکارانتان به مشکل زیادی برخورد می کنید؟ آیا هر هفته دوستانی به سراغ شما می آیند که می خواهند شما را به یک تجارت یا آیین جدید دعوت کنند یا حداقل چاکراهای شما را باز کنند؟ رابطه شما با همسرتان چگونه است؟ آیا به فکر جدایی از او هستید یا او چنان شیطانی است که حتی جرات جدایی از او را ندارید؟ آیا فرزندان شیطونی دارید که همیشه شما را شرمنده کنند؟

اگر پاسخ‌تان به این پرسش‌ها مثبت است، کتاب بیشعوری (Asshole no more) برای شماست!
***
بى‏شعور قربانى
بعضى افراد که پيوسته با «توهم توطئه» تلاش مى‏کنند خود را حق به جانب نشان دهند.
ترانه تبليغاتى کلوپ درمان قلب‏هاى تنهاىِ دکتر پِپِر: من قربانى‏ام،
اون قربانى‏يه؛ دلت مى‏خواد تو هم يه قربانى باشى؟!
شايع‏ترين کلمه در ده سال گذشته، کلمه «قربانى» است. اين قربانى به وسيله فهرست روز افزون کتاب‏ها، حرکت‏هاى آموزشى کمک به نفس، تعاليم مذهبىِ مشهور، به ستاره صعودى در روانشناسى عمومى تبديل شده است! کتاب‏هاى مربوط به تجربه قربانى بودن در فهرست پرفروش‏ترين کتاب‏ها اضافه مى‏شود و تکان نمى‏خورد! برنامه‏هاى تلويزيونى براى يافتن غير معمول‏ترين قربانى‏ها با هم رقابت مى‏کنند.
همه ما تا اندازه‏اى در جاهايى از زندگى قربانى مى‏شويم. افرادى بى‏فکر از ما سوءاستفاده مى‏کنند، بدشانسى مانع پيشرفت‏مان مى‏شود يا تصميمى نادرست ما را به سوى شرارت مى‏برد. ولى هيجان زندگى، به کار گرفتن استعداد و منابع درونى مان، ما را به طرف غلبه بر مشکلات مى‏کشاند.
اگرچه بعضى افراد تلاش نمى‏کنند بر سختى‏ها پيروز شوند؛ تنها در آن‏ها غلتى مى‏زنند. تا امروز بهترين تلاش خود را با ادامه زندگى در سکوت و نااميدى کرده‏اند. ولى سپس زندگى ساکتشان از هم مى‏پاشد. با تکانى شديد از انزواى خود به طرف توجه شديد پرتاب مى‏شوند. آن‏ها به نوعى جديد از «قهرمان» تبديل مى‏شوند: «قربانى«.
بايد به ياد داشت اين‏ها افرادى هستند که تسليم شده‏اند. به جاى درمان خود و غلبه بر مشکلات، نفسِ آسيب ديده خود را در آغوش گرفته و رفتار عصبى خود را قبول کرده‏اند. آن‏ها احساسات جريحه دار خود را به نشانى از اصالت و نجابت تبديل کرده‏اند. حالت قربانى شدن را حفظ مى‏کنند تا از آن به عنوان اجازه نامه‏اى براى سوءاستفاده از مردمى که در ادامه زندگى‏شان مى‏بينند استفاده کنند.
من براى اين سيرک روانشناسانه تنها يک کلمه دارم: مزخرف! اين افراد قهرمان نيستند. بى‏شعورند! و بالطبع براى هر که مورد سوءاستفاده قرار گرفته، مخصوصاً در کودکى، دلسوزى مى‏کنم. ولى با در مرکز قرار دادنِ چنين تجربياتى در زندگى، التيام پذيرى انجام نمى‏شود. التيام وقتى به دست مى‏آيد که به بيماران آموزش داده شود تا به شکل افراطى و طولانى مدت به اين بخش پرسوز و گداز فکر نکنند. زندگى پر از موقعيت‏هاى حيرت‏انگيز است؛ اين افراد به اندازه‏اى تمايل به اقامت در آن گذشته دارند که همه درها را به روى اين موقعيت‏ها بسته‏اند. زمان آن رسيده که ديگر خود را فريب ندهند و به زندگى ادامه دهند.
مطابق نظرات کارشناسان، راه‏هاى گوناگونى براى قربانى شدن وجود دارد:
– با پدر يا مادرى الکلى بزرگ مى‏شوند!
– پدرشان به اندازه کافى در آغوش شان نگرفته است.
– بيش از اندازه و در جاهاى نامناسب، پدرشان در آغوش شان گرفته و لوس بار آمده‏اند.
– از پدرشان کتک و سر کوفت خورده‏اند.
– پدرشان، مادرشان را کتک مى‏زده است.
– در جشن فارغ التحصيلى دبيرستان دست رد به سينه‏شان خورده است.
– دانشگاه هاروارد آن‏ها را قبول نکرده است.
– از لحاظ روانى در ويتنام رنج کشيده‏اند.
– با فردى الکلى ازدواج کرده‏اند!
– به وسيله فرزندان شان مورد سوء استفاده قرار گرفته‏اند.
همان طور که «ميلتون موزهِد»در کتاب خود، «قربانى دانا»، مى‏گويد: «بزرگ‏ترين بازىِ شيادانه تمايل بعضى افراد براى تغيير هر تجربه ناخوشايند به توهين، هر احساس آزرده شده‏اى به دريغ خوردن براى خود، هر شکستى به شهادت و هر ردشدنى به علتى براى قربانى بودن مى‏باشد. قربانى جامعه، پدر و مادرشان، همسرشان، معلم‏شان، يا سگشان! بزرگ‏ترين اشتباه آن‏ها اين است که اسم خود را در فهرست طولانى نام افرادى که سبب قربانى شدنشان شدند اضافه نمى‏کنند. در حقيقت اسم آن‏ها بايد در اول ليست باشد. «
يک نفر که بايد اسمش تنها اسم در ليست مى‏بود «جَنِت» است. سى سال دارد. او در خانواده‏اى ثروتمند متولد شد. او را به مدرسه‏اى خصوصى فرستادند و نازپروده و با امتيازاتى بسيار بار آوردند. با اين همه، او بدون حس زندگى اجتماعى بزرگ شد و فکر مى‏کرد ظاهرش (او تقريباً بدقيافه بود) سبب تمسخر و ممنوعيت است. «جنت»، باهوش بود، ولى به اندازه‏اى خجالتى و ناشى بود که معلمانش تلاش داشتند او پيش يک روانشناس برود. در سن پايين دوازده سالگى به ديدن روانشناس رفت. در مدرسه و دانشگاه نمرات خوبى مى‏گرفت، ولى از هر دو جنس، دوستان کمى داشت. او هميشه درباره زندگى دچار ترديد بود و نمى‏توانست يک مسير يا تشکيل هدف را تشخيص دهد. لذا آسايش خاطر را در هوس‏هاى زودگذر جستجو مى‏کرد. او در زمان‏هاى گوناگون، جذب چيزهاى گوناگونى مانند بشقاب پرنده، کريستال، احضار روح، ماساژ بدن، گياه خوارى، يوگا و آيين بودا شد. او هر نوع رژيمى را که به عقل جن هم نمى‏رسد گرفت ولى هيچ يک برايش آرامش ذهنى نياورد.
سرانجام، نوبت جنبش درمان رسيد. گويا به نظر مى‏رسيد که همه عمرش منتظرآمدن چنين چيزى بود. او يک قربانى بود! در حقيقت او هميشه قربانى بوده، تنها اين را نمى‏دانست.
نخست درست نمى‏دانست چه نوع قربانى است؟ ولى مهم نبود. او همه نشانه‏هاى قربانى بودن را در خود داشت. او متزلزل و خجالتى بود و همه روابطش به هم خورده بود. او افسرده بود، دو دل و پُر از احساس گناه بود. اضطراب زيادى داشت. خودش را دوست نداشت و بايد هم قربانى بوده باشد.
ولى قربانى چه چيز؟ بسيار زشت است که قربانى باشيد، ولى ندانيد چه کسى يا چه چيزى سبب آن بوده است؟ او خودش نمى‏دانست، ولى دختر باهوشى بود و از شانس بد قرعه به نام پدر و مادرش خورد و آن‏ها را مقصر دانست.
در کلّ انتخابى معقول بود! پدر و مادر او پانزده سال بيش‏تر از آن چه جامعه انتظار داشت از او پشتيبانى کرده بودند؛ همه هزينه‏هاى درمان او را داده و براى خريد خانه به او کمک کرده بود؛ پيوسته صورتحساب‏هاى او را پرداخت کرده بودند. پس هر کس مى‏تواند ببيند که پدر و مادر او هيچ زمان اجازه ندادند تا خود را پيدا کند. آن‏ها به هويت او تجاوز کرده بودند!
»جَنِت» به نزد روانشناس جديدى همراه با گروه حامىِ ويژه‏اى به نام کودکانى که به وسيله پدر و مادران سوء استفاده‏گر مسخره شده‏اند رفت. روانشناس مرد جوانى بود که در نوجوانى هنگامى که در کارهاى کليسا کمک مى‏کرد، مورد تجاوز کشيش قرار گرفته بود! تقريباً به طور شگفت انگيزى هر که براى درمان پيش او مى‏رفت دير يا زود به ياد مى‏آورد که در کودکى مورد تجاوز قرار گرفته است. بنابراين پس از سه سال در يکى از اعياد بزرگ، ناگهان «جنت» تجاوز پدرش را به ياد آورد. اين اتفاق درست يک هفته پس از آن که روانشناس، که کمى خسته شده و گفته بود بايد «جَنِت» قربانى تجاوز شده باشد افتاد، زيرا او هنوز بسيار متزلزل بود.
يک روز که «جنت» با اين ادعا با پدرش روبه‏رو شد: همان روزى بود که پدرش با من تماس گرفت و خواست تا آن‏ها را ببينم و روزى بود که به «جنت»گفت: ديگر پولی براى جلسات درمانى او نخواهد داد.
مدت زيادى بود که پدر و مادر «جنت» را مى‏شناختم؛ آن‏ها براى جامعه مفيد و در کليسا فعاليت داشتند و هميشه در خانه‏شان به روى بچه‏ها و نوه‏هاى کوچک و بزرگشان باز بود! آن‏ها سوءاستفاده گر نبودند. در حقيقت چهار فرزند ديگر به اندازه خودشان از اتهام «جنت» وحشت زده شده بودند.


وزن150 g
ابعاد20.6 × 14.6 × 1.7 cm
نویسنده

خاویر کرمنت

مترجم

فرشته مهری

نوبت چاپ

دوم

سال چاپ

1399

تعداد صفحات

224

قطع کتاب

رقعی

نوع جلد

شمیز

شابک

9786003270688

قیمت با تخفیف ویژه ۳۰,۰۰۰ تومانافزودن به سبد خرید

    اولین نفری باشید که دیدگاهی را ارسال می کنید برای “بیشعوری”

    نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *