ما همه چیز را از دست می‌دهیم، اما در مسیر زندگی، دوباره خوشحالی را بدست خواهیم آورد، زیرا در ما هنوز عشق معنای بودن را دارد. از دست دادن کسی که دوستش داری خیلی دردناک می‌باشد و غم و اندوه پاسخ طبیعی به از دست دادن است. در بالای غم و اندوه، شما مجبور به انجام تغییراتی هستید که آماده انجامشان نیستید. سخت می‌شود زندگی خود را حفظ کنید. انتظار دارید که پیش بروید و از گذشته بیرون بیایید؛ باید حرکت کنید تا دوباره عشق را به زندگی‌تان بازگردانید.

جوجو مویز در کتاب پس از تو قبل از بازگرداندن ایمان به عشق، قصد دارد قلبتان را بشکند. توانایی ذاتی او برای توصیف افراد آسیب دیده با زندگی پیچیده بسیار درخشان است. کتاب او امر به برقراری صلح با گذشته دارد و به ما یادآوری می‌کند که زندگی هنوز وجود دارد. همانطور که مویز می‌گوید: «این زندگی است؛ ما نمی‌دانیم چه اتفاقی خواهد افتاد. به همین دلیل است که ما باید در حالی که می‌توانیم شانس خود را امتحان کنیم.»

رمان پس از تو در نهایت احساسات را درگیر می‌کند و در پی این اندیشه می‌گردد که چگونه بعد از حادثه‌، ما نیاز به بازسازی خود داریم. جوجو مویز به مانند روانشناسی ماهر پرده از این مشکل بر می‌دارد و با داخل کردن عشق به داستان به دنبال راه‌کاری موفقیت‌آمیز می‌گردد. خواننده به مانند رمان پیشین به خوبی با کتاب همزادپنداری می‌کند، طوری که می‌تواند با سرنوشت و زندگی لوئیزا کلارک همراه شود.

معرفی کتاب:

لوییزا کلارک، دیگر آن دختر ساده و معمولی گذشته نیست. او پس از گذراندن شش ماه تأثیرگذار در کنار ویل ترینور، حالا بدون او با مشکلات روحی و عاطفی زیادی دست و پنجه نرم می کند. زمانی که اتفاقی غیرعادی لوییزا را مجبور به بازگشت به خانه و زندگی در کنار خانواده می کند، او احساس می کند که انگار به خانه ی اول بازگشته است و همه چیز را باید از اول بسازد. لوییزا با اعضای یک گروه درمانی و حمایتی آشنا شده و با آن ها وقت می گذراند. او از طریق این گروه، با مردی قوی و همه فن حریف به نام سم فیلدینگ آشنا می شود که ممکن است تنها مردی باشد که لوییزا را به طور کامل درک می کند. اما حضور یکی از آشنایان قدیمی ویل، تمام نقشه های او را به می ریزد و لوییزا را به سوی آینده ای کاملا متفاوت سوق می دهد. زندگی پس از ویل ترینور برای لوییزا کلارک به معنی آموختن دوباره ی عاشقی، علیرغم تمامی خطرها و پیشامدها است.

 

جملاتی از کتاب

«زندگی کوتاه است، درست است؟ ما هر دو این را می‌دانیم. خوب، چیست اگر شانس من هستی؟ چیست اگر شما همانی باشید که خوشحالی مرا می‌سازد؟»

«وقتی کسی که دوستش داریم از ما ربوده شده است، اغلب برنامه‌ریزی برای زندگی دوباره بسیار سخت است. گاهی اوقات مردم احساس می‌کنند که ایمانشان را در آینده از خواهند داد و یا احساساتشان خدشه‌دار شده است.»

«اما پس از آن، بهتر از هر کسی می‌دانستم که چطور شخصیتی را که برای ارائه به دنیا انتخاب کردی می‌تواند بسیار متفاوت از آن چیزی باشد که واقعاً وجود دارد. من می‌دانستم که چگونه غم و اندوه می‌تواند رفتار شما را تغییر دهد.»

«گاهی اوقات تقریباً برای هر روز نیاز به قدرت فوق انسانی هست.»

به اشتراک بگذارید

نویسنده مطلب narsis