9 آگوست 2020
۱۲ views
نظر %

معرفی کتاب سه خواهر

 

درباره کتاب

کتاب سه خواهر  نوشته ی آنتوان چخوف در سال ۱۹۰۰ به نگارش درآمده است. این اثر یکی از نمایشنامه‌های معروف این نویسنده است که یک سال پس از نگارشش به اجرا درآمد، در آن زمان از این نمایش استقبال چندانی نشد ولی پس از مدتی ارزش ادبی این اثر مشخص شد. نویسنده براساس تجربه‌ی زندگی‌اش در اواخر قرن نوزدهم و آغاز قرن بیستم روسیه این اثر را درباره‌ی تغییر شیوه‌ی زندگی و تفکر اشرافیت نوشت. این نمایشنامه در چهار پرده است و آرمان‎های نسل جوان و فرهیخته‌ی دوره‌ای از تاریخ روسیه را به تصویر می‌کشد.

داستان نمایشنامه سه خواهر با مراسم روز سالگرد درگذشت پدر خانواده آغاز می‌گردد و حول زندگی خانواده پروزروف است که از سه خواهر بنام‌های اولگا، ماشا و ایرینا به همراه یک برادر تشکیل شده است. این خواهران تحصیل کرده هستند و بر زبان فرانسه تسلط کافی دارند. آن‌ها از مسکو دور هستند و در یکی از شهرستان‌های روسیه زندگی می‌کنند. آن‌ها با ناکامی در عشقشان روبه‌رو می‌شوند و شیوه‌ی زندگی و برخوردشان با مسائل اجتماعی برای خواننده فضای اجتماعی بیش از صدسال پیش روسیه را ترسیم می‌کند.

کتاب «سه خواهر، نقد اجرایی مهین اسکویی» علاوه بر داشتن نسخه‌ی کامل نمایشنامه، نقد اجرایی و تمرین نگاری این نمایش به کارگردانی «مهین اسکویی» در تئاتر سنگلج به تاریخ زمستان 1356 را نیز دربردارد. «مهین اسکویی» کارگردان، استاد و مترجم متولد سال 1309 از اولین زنان ایرانی است که بر روی صحنه‌ی تئاتر رفته است. او تحصیلاتش را در دانشکده هنرهای تئاتری مسکو به سرانجام رساند و در ایران تئاتر آناهیتا را بنا نهاد.

بخشی از کتاب

ورشینین: بله، ما را از یاد خواهند برد. سرنوشت‌مان این است، کاری‌اش نمی‌شود کرد. زمانی خواهد آمد که هرچه به نظرمان ضروری و بسیار بااهمیت جلوِه می‌کند، فراموش خواهد شد، یا بی‌فایده به نظر خواهد آمد. [کمی سکوت.] عجیب است، اما برایمان ممکن نیست امروز درک کنیم چه چیزی ضروری و چه چیزی مهم است، یا بیهوده و مسخره. مگر کشفیات کوپرنیک، یا مثلاً کریستف کلمب در آغاز مسخره و بی‌مصرف جلوه نکردند؟ حال آن‌که همه حقیقت را در جمله‌های بی‌سروته آدمی ابله می‌جستند. هیچ بعید نیست که زندگی کنونی – که ما بدون چک‌وچانه می‌پذیریم – روزی به نظر عجیب و احمقانه بیاید، نادرست و شاید هم گناهکارانه.

– توزنباخ: کسی چه می‌داند؟ شاید هم روزی بگویند زندگی پرافتخاری را می‌گذرانده‌ایم و با احترام از ما یاد کنند. این روزها دیگر از شکنجه، از اعدام، از چپاول خبری نیست، با این‌همه مردم با درد و رنج زندگی می‌کنند!

– سولنی: [با صدای خش‌دار:] بیه، بیه، بیه، اگر به بارون اجازه بدهند فلسفه ببافد، حتی حاضر است از خورد و خوراک هم چشم بپوشد.
– توزنباخ: واسیلی واسیلیویچ، خواهش می‌کنم راحتم بگذارید… [صندلی‌اش را عوض می‌کند.] واقعاً ملولم می‌کنید.
– سولنی: [با صدایی خش‌دار:] بیه، بیه، بیه…

– توزنباخ: با وجود درد و رنج‌هایی که در زمان ما مشاهده می‌شوند، که طبعاً وجود هم دارند، باز نشان‌ دهنده‌ی این هستند که جامعه از نظر روحی متحول شده است.

به اشتراک بگذارید

نویسنده مطلب محمدامین انصاری