دام دافنه دو موریه، بانو براونینگ که بیش‌تر با نام دافنه دوموریه (Daphne du Maurier) در دنیای ادبیات شناخته شده‌است ،او‌ رمان‌نویس و نمایشنامه‌نویس ‌معروف بریتانیایی است که بیش‌تر شهرتش را مدیون رمانِ ربه‌کا می‌باشد. هم‌چنین داستان کوتاه او به‌نام پرندگان نیز معروف است. بعدها این‌ دو کتاب توسط آلفرد هیچکاک به فیلم تبدیل شدند.

 

درباره کتاب

ربه کا نام شخصیت جذاب،زیبا و موزی داستان است زنی که با گذشت سالها از زمان قتلش هنوز هم سایه اش بر روی زندگی همسر و خانواده اش سنگینی میکند.(ربه کا در ظاهر زنی بسیار معصوم و باهوش بود اما در اصل او خیلی زیرک و موزی بود و به دلیل خیانتی که کرده بود به طور پنهانی به دست همسرش به قتل رسید)

 

راوی داستان دختری زیبا و ساده است که در خانه خدمت کار است(تا پایان کتاب اسم این شخصیت آشکار نمی شود).ارباب دختر،خانم وا هابر علاقه زیادی به سفر و مسافرت داشته است دریکی از سفرهایش دختر جوان با مردی به ماکسیم دوونتیر آشنا میشود.مرد عاشق و دلباخته دخترک میشود و آن دو باهم ازدواج میکنند.آن ها در قصر ماندرلی که آقای دوونتیر با همسر قبلی خود نیز در همان قصر زندگی میکرده؛زندگی خود را شروع میکنند.

 

 

 

تصویری از فیلم ربه کا؛آلفردهیچکاک

 

چیز عجیبی که نظر خانم دوونیتر (دختر خدمتکار) را جلب میکند این است که با وجود مرگ همسر قبلی ماکسیم یعنی ربه کا،همه وسایل او حتی اتاقش مانند قبل است و گویا هیچوقت کشته نشده و روحش همچنان در این خانه همراهشان زندگی میکند.

در قصر همه از خوبی و زیبایی ربه کا سخن میگویند و از او به عنوان یک زن همه چیز تمام و نجیب یاد میکنن. خانم دوونیتر هم میخواهد شبیه ربه کا باشد تا در نظر همه خوب و کامل باشد.

پس بیشتر درمورد زن قبلی همسرش ربه کا،تحقیق میکند…

در ابتدا دختر جوان از ماجرای قتل خبر ندارد وقتی متوجه این راز میشود و دیگر چیزی پنهان نمیماند،ربه کا باعث نابودی همه چیز میشود.

 

 

قسمت هایی از متن کتاب

• چه خوب بود وسیله ای اختراع میشد که خاطرات را که خاطرات را مثل عطر در بطری نگه می داشت.

از آن پس دیگر محو و یا کهنه نمی شدند و آدم هر وقت می خواست.

در بطری را باز می کرد و مثل این بود که لحظات را بار دیگر زندگی میکند.

 

•خوشحالم که تب نخستین عشق بار دیگر تکرار نمی شود. زیرا تب است.

و شاعران هرچه بگویند باری است سنگین.

در بیست و یک سالگی روز ها با شجاعت همراه نیستند.

بلکه پر از بزدلی های کوچک و ترس های بی پایه اند.

و آدم زود لطمه می خورد. زخمی می شود و با شنیدن نخستین واژه های نیش دار از پا در می آید.

امروز در جوشن میانسالی نیش های کوچک روزانه به سبکی پوست را لمس میکنند

و به زودی فراموش می شوند. اما در آن سن. یک حرف نسنجیده باقی می ماند

و به زخمی سوزنده تبدیل می شود. و یک نگاه. نگاهی به پشت سر. ابدی به نظر می رسد.

 

•عشق تا زمانی عشق است که به وصال نینجامیده باشد.

به اشتراک بگذارید

نویسنده مطلب narsis