راهبی که فراری اش را فروخت و زندگی میلیون ها نفر را متحول کرد.

 

نویسنده کتاب: رابین شارما

کتاب راهبی که فراری اش را فروخت یک داستان تخیلی درباره رشد درونی یک وکیل ثروتمند است. در خلال داستان اصول مهم موفقیت برای افزایش تجربه های درونی مثبت، بهبود کیفیت زندگی، روش های دستیابی به اهداف و افزایش معنای زندگی را توضیح می دهد.
با این که اکثر کتاب های مهم موفقیت را خواندم و به کتاب های موفقیت سبک وین دایر هم علاقه ویژه ای دارم؛ مطالب کتاب و ساختار و دسته بندی آن برایم جالب بود.
تفاوت کتاب راهبی که فراری اش را فروخت و کتاب های وین دایر (به خصوص کتاب هایی که در سال های پایانی عمرش نوشته است) با سایر کتاب های موفقیت معمول (مثل کتاب های آنتونی رابینز، برایان تریسی و …) تاکید بر تجارب درونی برای رشد فردی و موفقیت است.

 

بخشی از کتاب

او در سفرش به نکاتی میرسد

 

یک

پول را در برابر معـــنا مبادله کنید
شرکت های برتر دنیا خیلی وقت است که کالا نمی فروشند، آنها معنا تولید میکنند، معنا میفروشند و مصرف کننده ها معنا برای زندگی شان میخرند.

معنا یعنی چیزی که در زندگی برای ما ارزش داشته باشد.
یک تلفن همراه خوب یا هزاران قابلیت شاید معنایی در زندگی ما ایجاد نکند، اما یک تلفن همراه Apple  با نام iPhone میتواند چنان زیبا و ظریف طراحی شود که معنابخش باشد. افرادی که آنرا انتخاب میکنند احساس کنند باعث ارزشمند شدن شان شده؛ همین امر برای شما نیز صادق است. شما یک لباس زیبا با دوخت خوب نمیخرید، شما حس متفاوت بودن را میخرید.

 

دو

هر تراژدی در زندگی جرقه ای از تولد یک ستاره در درون شماست
یکی از مهم ترین دروس این کتاب چنین است «دنیای خارج وجود ندارد… هرآنچه در دنیای ما وجود دارد، ابتدا در ذهن مان خلق شده.»

شرایط بیرونی و محیطی شاید قابل کنترل، شاید غیرقابل کنترل باشد؛ اما مهم نیست، مهم این است که تنها چیز مهمی که تحت کنترل ماست، افکارمان است. از مهم ترین چیزهایی که این کتاب میخواهد بگوید این است که «ذهن در موفق یا ناموفق شدن ما نقش زیادی دارد.»

اگر مشکلی در زندگی شما پیش آمده، اگر شکست بزرگی خوردید، اگر تمام دنیا به شما پشت کرده و بدبیاری آوردید، نگران نباشید، این یعنی تولد ‘من’ جدید و فرصتی برای رشد

 

سه

فقط یک ظرف خالی میتواند پر شود
اگر ظرف یادگیری یا ذهن شما پر از اطلاعات (اشتباه) باشد، شما دیگر جایی برای اطلاعات صحیح نخواهید داشت.

راجع تمام کسانی که با آنها در ارتباط هستید فکر کنید. آیا آنها ذهنی باز دارند؟ چقدر جرات امتحان کردن چیزهای جدید دارند؟ تقریبا شاید پاسخ ‘نــــه’ باشد؛ زیرا ظرف آنها پر است از اطلاعاتی که فقط خودشان پر کرده اند.

این کتاب به ما یاد میدهد همیشه نیمی از ظرف ذهن تان را خالی نگه دارید تا اطلاعات صحیح بتوانند در آن قرار بگیرد شوند. در غیر این صورت نه خبری از رشد است، نه پیشرفت… و برای همیشه با اطلاعات کهنه تان باید سر کنید.

راهبی که فراری اش را فروخت و زندگی میلیون ها نفر را متحول کرد


نویسنده مطلب محمدامین انصاری