جــمـلات زیبای کـتــاب دنیـــای ســـــوفـی

 

این آرزو و حسرت چیزی دوردست و نایافتنی خصلت ویژه رومانتیک ها بود.

آن ها حسرت دوران های گذشته. مثلا قرون وسطی را می خوردند.

که پس از نکوهش های عصر روشنگری. حال. با شور و شوق از نو ارزشیابی می شد

و همچنین آرزومند فرهنگ های دوردست مانند فرهنگ خاورزمین و عرفان آن بودند.

 

***

 

درست در همین ایام بود که سقراط در خیابان ها و میدان های آتن قدم می زد و با آتنی ها به بحث می پرداخت

بنابراین او تولد دوباره آکروپولیس و سربرافراشتن این بناهای پرشکوه پیرامون را به چشم خود دید.

 

***

 

محاکمه عیسی و محاکمه سقراط نیز شباهت های آشکار داشت

هر دو بی شک می توانستند با درخواست عفو. خود را نجات بخشند.

ولی هر دو احساس کردند رسالتی برعهده دارند و اگر راه خود را تا پایان دردناکش نروند به عهد خود خیانت کرده اند.

 

***

 

اگر من یک سلول پوستی از بدن خود بیرون آورم.

در هسته درونی آن سلول تنها ویژگی های پوست من نیست.

بلکه همچنین نشان خواهد داد که من چگونه چشمانی دارم.

رنگ مویم چیست و تعداد و نوع انگشتانم را و غیره و غیره.

در هر سلول بدن ما اطلاعات مربوط به ساختار تمامی سلول های دیگر بدن ما محفوظ است.

 

 

 

جمـلات زیبــای یوستین گوردر نویســـنده کـــتاب

 

فیلسوف کسی است که می داند تا چه اندازه نادان است
و این نادانی او را آزار می دهد
بدین ترتیب وی هنوز داناتر از همه ی آن کسانی است که
درباره ی دانش خود از چیزهایی که نمی دانند لاف می زنند.
هر کس که بداند که نداند از همه داناتر است.
سقراط خود گفت: یک چیز را خوب می دانم
و آن این است که هیچ نمی دانم.

 

***

 

همیشه فرصتی برای شروع کردن می توان یافت،
در حالی که ما اکثر اوقات
به تمام کردن فکر می کنیم…

 

***

 

مهم‌ترین چیز در زندگی چیست؟
اگر این سؤال را از کسی بکنیم که سخت گرسنه است، خواهد گفت غذا.
اگر از کسی بپرسیم که از سرما دارد می‌میرد، خواهد گفت گرما.
و اگر از آدمی تک‌وتنها همین سؤال را بکنیم، لابد خواهد گفت مصاحبت آدم‌ها.
ولی هنگامی‌که این نیازهای اولیه برآورده شد ـ آیا چیزی می‌ماند که انسان بدان نیازمند باشد؟
فیلسوفان می‌گویند بلی….
و آن این است که بدانیم که ما کیستیم و در اینجا چه می‌کنیم؟

 

 

بیشتر بخوانید

 

 

 

 

 

 


نویسنده مطلب محمدامین انصاری