جملاتی از کتاب کوری و ژوزه ساراماگو

 

تنها وضعیت وحشتناک‌تر از کوری، این است که تنها فردِ بینای جمع باشی.

 

 

. بدترین چیز این است که ما سازمانی نداریم، توی هر ساختمان، در هر خیابان و محله‌ای باید سازمانی باشد، همسرش گفت یک دولت، یک سازمان، بدن انسان هم یک نظام سازمان‌یافته است، تا سازمانش برجاست، تن زنده می‌ماند، مرگ فقط نتیجه‌ی برهم خوردن این سازمان است، خوب، جامعه‌ی کورها چطور می‌تواند [برای بقای خود بکوشد]، با سازمان دادن به خودش،

سازمان دادن یعنی شروع بینایی.

 

. گروه‌های خشمگینی از افراد بینا و نابینا، همه از فرط درماندگی، به بانکها هجوم بردند، دیگر موضوع چک کشیدن با آرامش و پول خواستن از صندوقدار نبود، که بگویند می‌خواهم پولم را بگیرم، بلکه هر چه دم دستشان می‌رسید می‌قاپیدند.

… تصورش را هم نمی‌توانید بکنید، سرسراهای وسیع و مجلل شعبه‌ی اصلی بانکها، دفاتر شعب کوچک‌تر در محلات مختلف، شاهد صحنه‌های واقعاً هولناکی بود، صندوقهای اتوماتیک [دستگاه‌های خودپرداز] را هم نباید فراموش کنیم که به زور باز شد و تا اسکناس آخر به غارت رفت، روی نمایشگر بعضی از این صندوقها این پیام گوشه‌دار ظاهر شد که به خاطر انتخاب این بانک تشکر می‌کرد.

 

سخنان زیبای ژوزه ساراماگو

 

آدم‌برفی‌ها | به بهانه‌ی مرگ ژوزه ساراماگو

 

. مرگ عامل اختراع خداوند است.

. منشاء اشتباهات ندانستن نیست. بلکه اعتقاد کورکورانه است

. همه چیزهای از دست رفته یک روز برمی گردند

اما درست وقتی که یاد می گیریم بدون آنها زندگی کنیم !

. گاهی حذف کردن برخی آدمها از زندگی تان جا را برای آمدن آدم های بهتر باز می کند.

. بزرگترین اشتباهی که می توانیم انجام دهیم این است .

به آدمها طولانی تر از آنچه که لیاقتش را دارند .

اجازه دهیم در زندگی مان بمانند .

 

به اشتراک بگذارید

نویسنده مطلب محمدامین انصاری