📚 #آخرین_روز_یک_محکوم

✍️ نویسنده : #ویکتور_هوگو

🎙 راوی : محمد رضاعلی (ایران صدا)

فردی که به اعدام محکوم شده، خواستار بخشش مردم است تا بتواند بار دیگر به دور از جرم و جنایت به زندگی در کنار دخترش ادامه دهد؛ چراکه دخترش اکنون به جز او کسی را در این دنیا ندارد؛ اما مردم به‌شدت از وی متنفرند و می‌خواهند او اعدام شود….

در قرن نوزدهم و در فرانسه، مردی محکوم به مرگ با گیوتین شده است و در حالی که منتظر اعدام است، اندیشه و تفکرات، احساسات و ترس خود را درباره‌ی اعدام می‌نویسد. نوشته‌ی او در زندان، تغییر روحیه‌اش را درباره‌ی جهان خارج از سلول نشان می‌دهد و زندگی‌اش را در زندان توصیف می‌کند.
داستان با ورود یک کشیش به زندان برای طلب بخشش زندانی و گفت‌وگوهای آنها ادامه پیدا می‌کند. کشیش، او را به آنچه در زندان نامیده می‌شود (همچون جنایت‌کار، قاتل و مجرم) صدا نمی‌کند؛ اما به‌طور مبهمی اشاره می‌کند که او کسی را کشته است.
او در روز اعدام، دختر سه ساله‌ی خود را برای آخرین‌بار می‌بیند، اما دختر به وی می‌گوید که پدرش مرده است.

دانلود از کانال تلگرام کتابصوتی ها

به اشتراک بگذارید

نویسنده مطلب مدیر پابلو
گر مرد رهی میان خون باید رفت / وز پای فتاده سرنگون باید رفت / تو پای به راه در نه و هیچ مپرس / خود راه بگویدت که چون باید رفت ...